خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





غار ایوان

    حدود دوسال بود (از سال۱۳۸۳) که اسم غاری به نام غار ایوان که داستانهای جالبی در مورد آن شنیده بودم فکرم را مشغول به خود کرده بود تا اینکه آقای یوسف مرادی از اهالی روستا آدرس وکروکی دقیقی از این غار به بنده دادند و 13 فروردین 1385 همراه یکی از دوستانم در حین کوهنوردی در آن منطقه متوجه شدم چند تن از اهالی درب چاهی که امامزاده نامیده میشد جمع هستند راه مان را کج کردیم تا در مسیر آنها نباشیم و  به پایین کوه پایه مراجعت نموده فردای آنروز  با علی برادرم و    داریوش حسینخانی  دوست ایشان به طر ف چاه راه افتادیم .ساعت 10 صبح درب دهانه بودیم من شروع به پایین رفتن از چاه اول کردم که 4 متر عمق آن بود وعلی ودوستش هم بعد از من پایین آمدند با کمال تعجب با سکه های 50 و25 و 2تومانیهای سابق که دیگر رایج نبود روبرو شدیم بدون اینکه به نذورات  دست بزنیم چاه بعدی که حدود 6متر ارتفاع داشت را طی کردیم آنجا واقعا یک غار بود غاری که هیچ کجا نامی از آن برده نشده 3چاه کوچک دیگر را پشت سر گذاشتیم  تا با سوراخی بسیار تنگ روبرو شدیم که نسیمی خنک درآن جریان داشت  علی هرچه تلاش کرد نتوانست از آن رد شود .. بعد از کمی استراحت وتماشای گلفشنهای غار" گروه  راه بیرون را در پیش گرفت وساعت 3 بعد از ظهر از این غار کوچک خارج شدیم.

                  ماجرای روبرو شدن با چند افعی وچند مارغیر سمی 

    برنامه بعدی به اصرار آقای خسرو قربانی در تاریخ 3آبان1387با همراهی آقای محمد جلالی که تعمیر کار موتور ودوچرخه های کورسی  وعضو تیم دوچرخه سواری شهر بهارهستند صورت گرفت که با حادثه جالبی همراه بود ماجرا از این قرار بود که وقتی ما به دهانه چاه رسیدیم با کمال تعجب با افعی گرزه سری روبرو شدیم که بر روی سنگی درست زیر طاقچه زیرین دیواره چاه مشغول استراحت بودکمی اذیتش کردیم تا رفت مانده بودیم که چه کسی فرود برود؟ آقاخسرو همان اول اعلام کرد آن شخص ایشان نیستند و اصرار به برگشت نمود آقای جلالی  گفتند شما لباستون ضخیمتر از امیره واگر پایین نمیروید من حاضرم اول بروم که من مخالفت کردم چون حداقل 5سالی از ما کوچکتر بودند وخودم با ترس و لرز  و استعانت از خداوند متعال پایین رفتم که بلا فاصله آقای جلالی نیز آمدند .چاه بعدی را که پشت سر گذاشتیم فهمیدیم صداهای عجیبی از اطراف به گوش میرسد کمی که دقت کردیم متوجه شدیم که بیش از دهها مار در گوشه و کنار شکافها در حال استراحتند که با دیدن ما شروع به  حیس حیس کرده اند شروع به عکاسی از آنها نمودم موبایل خسرو هم شروع به زنگ زدن کرد،  

     دانستم, این یعنی اینکه دیواره غار خیلی نازکتر از آنست که ما فکر

    میکردیم و بهمین خاطر مارها از سوراخهایی که در دیواره وجود دارد وارد و  

    در آنجا به استراحت میپردازند.  

    چاه را بالا آمدیم گرزه مار قبلی باز به محل اولش برگشته بود خیلی هم عصبانی بود چون دهانش را دو برابر قطر بدنش باز میکرد و صدا در میاورد  با  تکه چوبی که کف غار قرار داشت او را راهی سوراخش کردیم به بچه ها گفتم اگر کلاه ایمنی را جلو سوراخ بگیریم براحتی میشود خارج شد چون برای  خروج آخرین نفر کسی نبود  جلو سوراخی  که مار در آن قرار داشت را بگیرد  آقای قربانی  سریع خارج شدند و آقای جلالی اصرار داشتند بعد از من خارج شوند ودلیلشان این بود که ما باید در خطرها ۵۰به۵۰ باشیم وهوای هم را داشته باشیم ولی من مخالفت کردم وگفتم شما بعد از خروج داخل دهانه خم شوید و اگر مار خارج شد با چوب دستی آن را از جلو بدن من دور کنید که آقای جلالی بادقت کامل این کار را انجام دادند به کمک همان چوب, پلاستیک نان را در آنجا چپاندم ,چوب را به او دادم وسریع خارج شدم .خدا را شکر.

    چون اهالی اصرار داشتند به علت تقدسی که این غار برایشان دارد ما آدرس غار را منعکس نکنیم از ذکر محل آن معذورم و این گزارش را به عنوان یک خاطره جالب نوشتم.

    عکس از:امیر شاهداغی

                       


    این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : آقای ,کردیم ,شدیم ,اصرار ,جلالی ,روبرو ,آقای جلالی ,روبرو شدیم ,قرار داشت ,اصرار داشتند ,مخالفت کردم ,
    غار ایوان

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده